ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم...
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم...
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچهها افتان و خیزانت نبینم..
تکیه کن بر شانهام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بیتکیهگاهی را به چشمانت نبینم...
قصه دلتنگیات را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچهها را تا به دامانت نبینم...
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم...
شنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۸
شنبه ۶ سپتامبر ۲۰۰۸
به ایران...!
سلام ای غروب غریبانۀ دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظههای جدایی
سلام ای شعر شبهای رفتن...
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصۀ عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه...
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته...
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
اگر شبنشینم، اگر شبشکسته
تو را میسپارم به رویای فردا...
به شب میسپارم تو را، تا نسوزد
به دل میسپارم تو را، تا نمیرد
اگر چشمۀ واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد...
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایهسار همیشه
اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه...
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظههای جدایی
سلام ای شعر شبهای رفتن...
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصۀ عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه...
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته...
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
اگر شبنشینم، اگر شبشکسته
تو را میسپارم به رویای فردا...
به شب میسپارم تو را، تا نسوزد
به دل میسپارم تو را، تا نمیرد
اگر چشمۀ واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد...
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایهسار همیشه
اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه...
سهشنبه ۱۹ اوت ۲۰۰۸
رسوایی اخلاقی => رسوایی مالی => جعل مدرک تحصیلی => وزارت کشور در دولت احمدینژاد
اخیرا یک فرد ناشناس به نام jjj در بخش کامنتهای یکی از مطالب آقای دکتر محمدرضا آقاابراهیمی افشاگری عجیبی در خصوص علی کردان وزیر کشور فعلی دولت احمدینژاد به نقل از یک منبع آگاه درج کرده است که البته باید صحت آن مورد بررسی قرار بگیرد. متن این کامنت به شرح زیر است:
با وجود گذشت يک هفته از رأی اعتماد پر حرف و حديث نمايندگان مجلس هشتم به علی کردان وزير کشور پيشنهادی محمود احمدینژاد، جنجال بر سر سوابق مالی و اخلاقی سياسیترين وزير کابينۀ نهم ادامه دارد. اين جنجالها البته به دليل آنچه که رعايت مسائل اخلاقی خوانده میشود تنها درباره مدرک تحصيلی جعلی وزير کشور تداوم دارد، در حالی که گفته میشود رسوايیهای اخلاقی علی کردان نيز دست کمی از رسوايیهای مالی و نيز جعل مدرک تحصيلی ندارد.
در همين رابطه روز گذشته يک منبع آگاه با افشای سوابق غيراخلاقی علی کردان اطلاعات تازهای از رشد وی در دستگاه حکومتی ايران منتشر ساخت. بنا به اين گزارش علی کردان در تاريخ 31/3/57 به اتهام «ازاله بکارت» توسط شعبۀ اول دادسرای ساری بازداشت میشود و تا تاريخ 8/5/57 در زندان ساری بوده است. در اين تاريخ با قرار قبولی کفالت از زندان آزاد میشود تا قاضی دادگاه شعبۀ سوم دادگستری ساری درباره اتهام وی رأی خود را صادر کند. اما در اين روزها و ايام فضای سياسی شهرستان ساری نيز همانند ساير نقاط ايران فضايی انقلابی بوده که سبب ايجاد اختلال در روند عادی امور قضايی نيز میشود.
در اين مدت علی کردان از فضای انقلابی و جو احساسی شهر استفاده کرده و خود را به عنوان يک انقلابی معرفی میکند. بسياری از فعالان سياسی نيز که از دليل اصلی بازداشت کردان بیخبر بودهاند، او را به اين گمان که به دليل سوابق انقلابی توسط ساواک بازداشت شده بود در کنار خود میپذيرند و از اين پس مهر فعال انقلاب اسلامی به اشتباه بر پيشانی علی کردان خورده میشود. اما کردان که خود از دلايل اصلی بازداشتش توسط شعبه اول دادسرای عمومی ساری و گزارشات مردمی مندرج در پرونده به خوبی آگاهی داشته تلاش خود را معطوف به از ميان بردن سوابق میکند. او پس از پيروزی انقلاب در بهمن سال 57 به سرعت خود را برای از ميان بردن پرونده آماده میکند و لذا با پيشنهاد خودش و تلاش بسيار وارد کميتۀ انقلاب اسلامی میشود. فرماندهی او در کميتۀ انقلاب که يکی از مأموريتهايش برخورد با مفاسد اخلاقی بوده و برقراری رابطه با دادستان وقت ساری «اصغر جمعهای» سبب میشود که اين پرونده برای مدتی مختومه شود.
بعدها رابطه حاج اصغر جمعهای و علی کردان ادامه پيدا میکند تا کردان معاون اداری مالی سازمان صدا و سيما میشود. او در اين سمت برای جبران لطف اصغر جمعهای فرزند ارشدش روحالله جمعهای را به سازمان صدا و سيما میبرد و او را به عنوان خبرنگار پارلمانی به مجلس ششم اعزام میکند تا تدارکدهندۀ حملات تند صدا و سيمای لاريجانی عليه نمايندگان اصلاحطلب باشد. کردان پس از کسب مقام رياست سازمان فنی و حرفهای کشور نيز روحالله جمعهای را به عنوان مدير کل روابط عمومی و امور بينالملل اين سازمان منصوب میکند و همزمان او را به عنوان نمايندۀ کارگران ايران! به عضويت هيئت منصفۀ مطبوعات در میآورد. روحالله جمعهای نيز بعداً در مقام معاون خبر خبرگزاری دولتی ايرنا الطاف علی کردان را جبران میکند و حتی به دستور او خبرگزاری ايرنا در اقدامی غيرحرفهای و عجيب از انتشار سخنان نمايندگان مخالف کردان ممانعت به عمل میآورد و سخنان نمايندگان مخالف که در راديو مجلس نيز منتشر شده بود به عنوان «خبر محرمانه» برای مقامات عالی کشور ارسال میگردد.
اما اين همۀ ماجرای مربوط به کردان نيست، چرا که دوست و يار صميمی او اصغر جمعهای تنها موفق شده بود پرونده علی کردان را بايگانی کند و اين پرونده 14 سال بعد از انقلاب و با استعلام معاون وقت دادسرای عمومی ساری از زندان ساری دوباره به جريان افتاده است. در اين ماجرا که در سال 71 رخ میدهد رئيس زندان ساری در نامهای به معاون دادسرای عمومی اين شهر اصل ماجرا را تشريح میکند. متن اين نامه که با سربرگ قوۀ قضائيه و اداره کل زندان مازندران از سوی اداره زندان ساری خطاب به معاون دادسرای عمومی ساری منتشر شده، آمده است: «احتراماً عطف به شمارۀ 2 مورخه 1/1/71 به استحضار میرساند با بررسی به عمل آمده، آقای عوضعلی معروف به علی کردان فرزند کمال طی قرار شمارۀ 257/57 ک ش مورخۀ 31/3/57 از طريق داديار شعبۀ اول تحقيق آن دادسرا به اتهام ازاله بکارت بازداشت و برابر نامۀ شمارۀ 1714 مورخۀ 8/5/57 منشی شعبۀ سوم دادگاه شهرستان ساری با قرار قبولی کفالت از زندان آزاد شده است. مراتب جهت هرگونه اقدام مقتضی اعلام میگردد» اما در آن زمان علی کردان از مسئولين ارشد دانشگاه امام حسين (ع) سپاه پاسدران بود که کسی را يارای مقابله با او و احضار مجددش به دادگاه نبود. لذا اين بار نيز با لابیهای گستردهای که اين سردار عالیرتبه سپاه داشت موفق شد بار ديگر پروندۀ اخلاقیاش را بايگانی کند.
اکنون برخی منتقدان کردان معتقدند با آشکار شدن برخی فسادهای مالی، اخلاقی و جعل مدرک تحصيلی توسط وی، شايد بار ديگر زمان بررسی دليل اصلی زندان رفتن کردان در دوران حکومت پهلوی فرا رسيده باشد.
دوشنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۸
شمع بزم دیگران شو... جام دست این و آن شو...!
چیزی به ذهنم نمیاد، شعر یه آهنگی افتاده توی زبونم:
از برت دامنکشان
رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل
کی دگر بینی نشان؟
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
از من دیوانه بگذر
بگذر ای جانانه بگذر
هرچه بودی
هرچه بودم
بیخبر...
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
شمع بزم دیگران شو
جام دست این و آن شو
هرچه بودی
هرچه بودم
بیوفا...
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
بعد از این...
بعد از این، کن فراموشم که رفتم
دیگر از دست تو، می نمینوشم که مستم
با دل دیر آشنا
گشتم از دامت رها
بیوفا...
بیوفا...
بیوفا...
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم...
از برت دامنکشان
رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل
کی دگر بینی نشان؟
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
از من دیوانه بگذر
بگذر ای جانانه بگذر
هرچه بودی
هرچه بودم
بیخبر...
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
شمع بزم دیگران شو
جام دست این و آن شو
هرچه بودی
هرچه بودم
بیوفا...
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
بعد از این...
بعد از این، کن فراموشم که رفتم
دیگر از دست تو، می نمینوشم که مستم
با دل دیر آشنا
گشتم از دامت رها
بیوفا...
بیوفا...
بیوفا...
رفتم که رفتم
رفتم که رفتم...
شنبه ۲۸ ژوئن ۲۰۰۸
چهارشنبه ۴ ژوئن ۲۰۰۸
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار، جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاهگاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گو مفکن سایۀ شرف هرگز
بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
آنکه دستش را گزیده است تا دیگر عشقی را اظهار نکند، شاید... شاید بداند، چه چندشانگیز توانیست که بتوان خواستن را در پستوی دل حبس کرد. عشقی که میگویند باید به بیان و ظهور نرسد، از عقل وام میگیرد و چه بیپایه عشقی و چه زنانه عقلی و چه مکار انسانهایی که این دو را حمل میکنند... شرم از اخلاص عشق باد... حاشا! حاشا که روزی بتوانم اینچنین توانی در خود ایجاد کنم. عشقی که به تعبیر آن مرد معاصر "تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز، زنده و نیروند میماند" از نگاه من جز هوسی کثیف و مشغولیتی روحخراش نیست.
گهگاه که گریه ساز میکنم، میدانم که از برای عشق نیست؛ شاید برای فرهنگیست که بر عشق سایه انداخته است. نمیدانم این، ذات انسانیست که اظهار عشق منجر به فرار معشوق میشود یا تنها و تنها در جامعۀ من است که اینگونه است؟! کاش میدانستم... شاید اگر جوابی و جایی بیابم، من نیز رمیده از این فرهنگ فرار کنم... به جایی که شاید عشقهایش از نوع دیگری باشند؛ تا شاید کسی باشد درد را از پشت کلمات خسته و زبان ناقص من بیابد و آن را بازیچۀ عقدههای گذشته و زندگی آیندۀ خود نکند. عشقی که هیچ ضرورتی جز همزبانی آن را ایجاب نمیکند و هیچ مصلحتی باعث نادیده گرفتن آن نمیشود... آرزویی که میدانم شاید هرگز... هرگز آن را نخواهم یافت... درد این "هرگز" افکارم را پریشان و گمراه میکند؛ شاید وقتی دیگر زبان گشودم، به قول شاعری گمنام:
وقتی که گرگ، برهنما شد چه میکنید؟
شیطان خدا نکرده، خدا شد چه میکنید؟
در معبدی که خاطرهها در عبادتند
برقی جهید و قبله دو تا شد چه میکنید؟
آن پیرزن که خون اساطیر میخورد
خاتون قصهگوی شما شد چه میکنید؟
یکشنبه ۱ ژوئن ۲۰۰۸
کدورت را مردانگی نام نهادهاند...!
دیشب خواستم چیزی بنویسم. ذهنم سریعتر از دستانم میگفت. دستانم را توان ثبت آنچه میگذشت نبود. این بود که به شعری مکتوب پناه بردم. اینک میخواهم بنویسم؛ تنها برای لذت فراموش کردن پس از نوشتن مینویسم، که نوشتن در مورد چیزهایی که تنها معدودی، از علت آن در خبرند، علاوه بر بیهوده بودنش، شاید بیارزش نیز باشد. به هر حال...
به قول ویتگنشتاین "رنگهای ناب حتی نام خاصی ندارند که معمول باشند، از آنجا که برایمان کم اهمیتاند." رنگهای زلال و شفاف همیشه تحت تأثیر کدورت رنگهای دیگرند. رنگ بازتاب نور است و کسانی که انعکاس شفافیت رنگهای بینام پس از برخورد با رنگهای کدر را ببینند نادرند. رنگها به میزانی که کدرتر باشند بیشتر به چشم مردم میآیند. رنگهای بینام رنگهای تنهایند. رنگهایی که شفافیت ذاتی آنها، باعث مؤثر بودن انعکاس رنگهای کدر در چهرۀ واقعی آنها میشود.
جامعۀ انسانی مانند یک طیف رنگیست که میلیونها رنگ را در کنار یکدیگر قرار میدهد و انعکاس هریک را در دیگری مخلوط میکند. این است که تشخیص رنگهای ناب جز از چشمان ناب و ظریف برنمیآید. زندگی گاهگاهی پیام میدهد که برای فرار از تنهایی مقداری کدورت لازم است. زلال بودن در زندگی گهگاهی رفتار کودکانه انعکاس میدهد. در این زندگی کدورت را مردانگی نام نهادهاند...
افکارم باز در حال سرعت گرفتنند... زبان و دستانم توان پیگیری هجوم افکارم را ندارند... سیگارم مرا به خود دعوت میکند...
به قول ویتگنشتاین "رنگهای ناب حتی نام خاصی ندارند که معمول باشند، از آنجا که برایمان کم اهمیتاند." رنگهای زلال و شفاف همیشه تحت تأثیر کدورت رنگهای دیگرند. رنگ بازتاب نور است و کسانی که انعکاس شفافیت رنگهای بینام پس از برخورد با رنگهای کدر را ببینند نادرند. رنگها به میزانی که کدرتر باشند بیشتر به چشم مردم میآیند. رنگهای بینام رنگهای تنهایند. رنگهایی که شفافیت ذاتی آنها، باعث مؤثر بودن انعکاس رنگهای کدر در چهرۀ واقعی آنها میشود.
جامعۀ انسانی مانند یک طیف رنگیست که میلیونها رنگ را در کنار یکدیگر قرار میدهد و انعکاس هریک را در دیگری مخلوط میکند. این است که تشخیص رنگهای ناب جز از چشمان ناب و ظریف برنمیآید. زندگی گاهگاهی پیام میدهد که برای فرار از تنهایی مقداری کدورت لازم است. زلال بودن در زندگی گهگاهی رفتار کودکانه انعکاس میدهد. در این زندگی کدورت را مردانگی نام نهادهاند...
افکارم باز در حال سرعت گرفتنند... زبان و دستانم توان پیگیری هجوم افکارم را ندارند... سیگارم مرا به خود دعوت میکند...
اشتراک در:
پیامها (Atom)
